یادداشت های پراکنده


اگر بار گران بوديم رفتيم

اخرش عطای پرشین رو به لقایش بخشیدم و رفتم.

اون با معرفت هائی که خاطر کمینه رو میخوان میتونن بیان به نشانی زیر:

                                                    gandombereshteh.blogfa.com 

اونائی هم که سایه کمینه رو با تیر میزنن بازم بزرگواری کنند و بیان و ادرسشونو بذارن که هر وقت کمینه دلتنگشون شد یک سری بهشون بزنه.

زیاده عرضی نیست ،منتظر همه دوستان هستم.

    




حکايت

فرزاد حسنی را حکایت کنند که پرسیدند:هیچ از خود گزافه گوتر دیده ای     گفت:اری، مهران دوستی  گفتند:چگونه باشد       گفت:از ان رو که من هر مزقلی که یافتم به برنامه ام اوردم و پرس و جو کردم   و نرد سخن باختم    و بر سر کار گذاشتم   چندانکه در زبان اوری هیچ کم نیاوردم و بدین مایه خرسند بودم و او پاچه خواری و پشت هم اندازی و سخن ناروا نیز بدین ها مزید کرد.

پس او را از خود گزافه گو تر یافتم.




فارسی را پاس بداريم

خریدار:ببخشید اقا،این دستگاه چرا کلیدش شله؟

فروشنده:ایرادی نداره خانم،این فابریکا همین طوره.




ارزوهای بر باد رفته

بچه که بودم،عشق عجیبی به بازیگری داشتم.تو مدرسه هیچ نمایشی نبود که بدون من اجرا بشه.کلاس بازیگری هم میرفتم.دو سال تابستان،یکسال موسسه ای بود وابسته به صدا و سیما تو یکی از فرعی های خیابان قائم مقام و سال دیگه فرهنگسرای امیر کبیر تو باغ قیطریه.اقا جون اما خیلی مخالف بود.معتقد بود که این قرطی بازیا واسه ادم نون و اب نمیشه.حقم داشت.ادم تو پاچنار به دنیا بیاد،تو کوچه در دار بزرگ بشه و هیجان انگیز ترین اتفاق دوران کودکیش سفر به ییلاقات اوین-درکه باشه، البته که باید چنین نظری داشته باشه.اینو به بابام هم القا کرده بود.اونم طبق الگوی تمام پدر و مادر های ایرانی با هزار پند و اندرز سعی میکرد به من حالی کنه که اگه میخوام ادم بشم فقط باید درس بخونم.اخرش هم سر یک موضوع کوچک بازیگری رو ول کردم و شدم اینی که حالا هستم.درست نمیدونم که چی شدم ولی انگار ادم ادم هم نشدم.

به خاطر عشقی که داشتم خودمو با هزار زحمت چسبوندم به صدا و سیما،تو چند تا برنامه یخ نمایشی هم برای برنامه کودک و نوجوان بازی کردم(حالا میگم یخ،اون موقع فکر می کردم اند هنره)با بچه های دیگه هم بازی بودیم.به همه اون بچه ها دستمزد میدادند ولی من نه.نمیدونم چرا  شاید چون اون بچه ها حرفه ای بودند و کلاه سرشون نمی رفت و یا شاید هم فهمیده بودند که من برای بازی کردن حاضرم یک چیزی هم دستی بدم.هر چی بود خیلی خوش بودم و سختی کار رو به جان می خریدم.یک بار برای فیلم برداری یک برنامه چند شب متوالی تو بیابان های اطراف تهران تا صبح لرزیدیم و دود اتش خوردیم و من به روی خودم نمی اوردم و تحمل می کردم.اخرش هم اون برنامه بر اثر وقوع یک حادثه نیمه کاره موند.یکی دو تا پیشنهاد هم از این شرکت های خصوصی تهیه فیلم برای سیما داشتم که با مخالفت قاطع بابا رد شدند.

اخرین برنامه ای که تو اون شرکت داشتم یک جنغولک بازی چند قسمتی بود برای شبکه دو،من و چند بچه دیگه هم سن و سال خودم.یک خانمی بود که بازیگر بود،هنوزم هست اما تو اون برنامه کارگردان تلویزیونی بود.خیلی جدی و بد اخلاق و سخت گیر بود.قیافه تلخی داشت.همیشه با بچه ها دعوا می کرد.شاید فکر می کرد این طوری اونا رو بهتر میتونه کنترل کنه.من خیلی ازش می ترسیدم.وقتی می امد سر ضبط دائم دلشوره داشتم و دست و پامو گم می کردم.اخرش یک روز دعوای سختی با من کرد.یادم نیست سر چی بود ولی بابام که اومد دنبالم همانجا توی ماشین رسما اعلام کردم که دیگه نمیرم.فکر می کردم که از این حرفم خوشحال میشه.ولی بر خلاف تصورم یک دفعه اون رگ مشتی گری پاچناریش گل کرد که:بابا جون به هر حال این کاریست که شروع کردی و باید تمومش کنی.اگه نری اقای کارگردان که چند قسمت رو با حضور تو ضبط کرده دچار مشکل میشه.پس بهتره تا اتمام کار بری و بعدش هم من از خدا می خوام که بچسبی به درست و این کار رو ول کنی.

این بود که باز از فردا با سلام و صلوات رفتم سر ضبط و هر طور بود داد و فریاد و بد اخلاقی های اون خانم رو به جان خریدم تا کار تمام شد.بعد از اون هم بازیگری رو بوسیدم و گذاشتم کنار.

پارسال تلویزیون یک سریال داشت.مطمئنم همه شما اونو دیدین.اون خانم هم توش بازی می کرد در نقش همسر اقای فلان.اول نشناختمش.بابا گفت:اینو میشناسی؟ گفتم:نه کیه؟ گفت:همونیه که من یک عمر دعا گوش هستم.اگر این نبود تو با اون عشق بازیگری که داشتی معلوم نبود تا حالا سر از کجا در اورده بودی.به شوخی جواب دادم:هیچ لابد تا حالا شده بودم یک هدیه تهرانی دیگه.گفت:اره با اون خوشگلیت یا قد و بالای رعنات؟گفتم:هر دو بعلاوه هنرم حالا چی؟لابد حالا ادم خیلی مهمی شدم.گفت:اره برای من که خیلی مهمی ،برای دیگران هم حتما به هر حال هر چی باشی خودم همین جوری دربست مخلصت هستم.به موقعش خوب بلده ادمو خر کنه.

حالا من ماندم و اون عشق قدیمی که در وجودم چون اتش زیر خاکستره و فکر می کنم چه میشد اگه اون خانمه با من و بچه های دیگه کمی مهربان تر بود و پدر و اقا جون و بقیه حرف دل منو می فهمیدن و اگر این طور بود شاید حالا من راه دیگه ای رو رفته بودم.راهی که مانع از ان میشد که حالا بعد از سالها این طور به پشت سرم نگاه کنم و حسرت روز های از دست رفته رو بخورم.




چند نکته

۱-از دوستانی از گوشه و کنار این فضای مجازی روز زن و مادر و غیره را به من تبریک گقته اند متشکرم و خیلی معذرت می خواهم که متقابلا تبریک نامه ای مخصوص این روز ها را برایشان ارسال نکردم.امیدوارم کسی ان را حمل بر بی ادبی من نکرده باشد.راستش من زیاد از این روز های حکومت ساخته دل خوشی ندارم وهمیشه فکر می کنم که پشت ان نیتی است که تناسبی با ان روز عزیز ندارد.چکنم این جوری بار اومدم.لابد تقصیر اقا فتح الله است.

۲-من دیروز طی یک اقدام ضربتی ـانقلابی تمام لینک هایم را پاک کردم.تصور من بر این است که هم اکنون حد اقل تعداد یک میلیون وبلاگ فعال فارسی داریم(البته غیر فعالش باید سه برابر این تعداد باشد) و مسئولین محترم امکان خواندن این تعداد را ندارند(البته به جز چند تائی که شناخته شده هستند).بنابراین تنها راهش جستجوی کلمات خاص با استفاده از احتمالا نرم افزار هائی است که خودشان به انها روبوت جستجو گر میگویند.هر کلمه ای در متن میتواند بار مثبت یا منفی داشته باشد بنابراین جستجوی ان بی فایده است.می ماند لینک ها که می تواند معرف طرز تفکر نویسنده باشد.این است من تمام لینک ها را پاک کردم به امید انکه نتیجه ای بگیرم که تا به حال نگرفته ام.بنابراین دوستانی که نام عزیزشان از لینک های من حذف شده ان را حمل بر بی بفائی!!این کمینه نکنند،این فقط یک ازمایش است.

۳-خبر هائی که از گوشه و کنار می رسد که دامنه فیلترینک هر روز وسیع تر میشود.یعنی مسئله حساسیت روی وبلاگ خاصی نیست حضرات تیغ سانسور را دور سرشان می چرخانند به هر که خورد خودش است.بنابر این دوستانی که تا به حال جان سالم به در برده اند زیاد خوشحال نباشند،دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.از هم اکنون ورود به بسیاری از وبلاگ ها با اشکال زیادی همراه است.

۴-حاجی متنی موثر و از سر درد در این رابطه نوشته که زبان دل همه ماست.بخوانیدش ضرر نمی کنید.

۵-از دکتر و چوب کاریش متشکرم.خودت که میدونی من جنبه ندارم یک وقت دیدی این تعریف ها گلو گیرم شد.

۶-فعلا خداحافظ تا بعد.




التفاسير

۳-جیره

بر وزن زیره    ان را گویند که اندک تنخواه را بر شماری عظیم از مردمان چنان قسمت کنند که هر یک را مایه ای اندک رسد چندان که ان را به چشم بیند و به دل نبیند   عرب ان را قوت لایموت و پارسیان بخور و نمیر نیز گفته اند    گروهی جیره را منسوب به شیره دانند بدان سبب که بر سر کسان مالند و بدین حیلت زبان ایشان بندند   و جمعی دیگر از خیره که چون کس ان پاره در کف گیرد خیره در ان بنگرد و هر اینه نداند که به چه کار اید

شیخ الشیوخ خراب الدین زیگوراتی مفتی اعظم چغازنبیل و حومه در رساله علیه *دقایق العجب فی الاخلاق الملوک العجم*در مرتبه جیره و جیره بندی چنین نقل میفرماید که:اول کس که در عالم بدین مرتبت رسید ملوک عجم بودند و سبب ان را کثرت رعیت و قلت حمیت ایشان گفته اند و این ملوک را عادت مالوف بر ان بود که روزی مردمان از اب و نان و گوشت و شکر و روغن و پفک و پوشک و چه و چه بر پاره ای کاغذ نویسند به قدر ان که بخورند و نمیرند و در کف ایشان نهند و ایشان بدین بضاعت مزجاه روزگار گذرانند به تنگی و فشار مگر رعیت بدین تنگی با هوای نفس بستیزد و با ان فشار از فشار قبر بگریزد و ایشان را غم دنیا و اخرت مردمان بسیار بود   و در جای دیگر می فرماید که:و در سنه ست وثمانین و ثلاثمائه الف در خوراک چار پایان و مرکب مردمان نیز قصوری عظیم افتاد چندانکه مقرر شد تا ان نیز بر ان پاره کاغذ ازکافور چینی نویسند و مردمان را تکلیف ان شد تا ان کاغذ در سوراخی فرو برند واز خرطومی حصه ای اندک بر جان تشنه مرکب فرو ریزند چندان که سیراب نشود و ناچار دست از هوتول سواری و ویراژ و تیک اف و لائی کشیدن بردارد و چنانچه بیشتر خواهد تنخواه به ثمن گزاف ابتیاع کند که صلاح دین و دولت در ان باشد

خواجه مزقل الدین قازوراتی ماده تاریخ این واقعه چنین فرموده است:

در ایامی که ما را وقت خش بود         ز هجرت سیزده و هشتاد و شش بود

چو شد بنزین و پترول جیره بندی         *دلم خون و تنم در حال غش بود*

لیکن داعی را عقیده بر انست که این جیره در اصل جیفه بوده بر وزن لیفه و ان مال اندک و بی ارزش باشد  و انرا به خلق دادند مگر انکه به جیفه دنیا دل نبنددو به قلت ان صبر کند مگر در عالم دیگر بر صدر نشیند و بدان مایه اندک که خورد در قیامت قدر بیند که گفته اند :*اعمال الملوک ملوک الاعمال*و ایشان را کار بی علت و عمل بی حکمت نبوده است    رحمت الله علیها     




درد دل

۱-سلام

۲-اونائی که این نوشته را می خوانند لطفا عنوانش رو درد دل بخوانند نه دردودل

۳-به همین ترتیب بسیاری کلمات دیگر.مثلا من نمیدانم که چرا عده ای کشک و بادمجان را کشک بادمجان میگویند در حالی که چرخ فلک را چرخ و فلک .(به قول دکتر:خدایا صبرم بده...)

۴-من هنوز کورمال کورمال می نویسم.یعنی خودم قادر به خواندن این نوشته نیستم.شدم مثل مادری که بچه اش رو فقط از دور بهش نشون بدن.

۵-من اینجا بس دلم تنگ است،

و هر سازی که می بینم بد اهنگ است.

بیا ره توشه برداریم

                              قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم اسمان هر کجا

                              ایا همین رنگ است؟

۶-روح مهدی اخوان ثالث شاد.شعر بالا رو هم از حفظ نوشتم.فورا عده ای نگن تقطیع اش غلطه.

۷-میخواستم از پرشین برم خونه جدید تو بلاگفا.به دو دلیل نرفتم:

  A-مهدی(اون یکی که قراره به زودی داماد بشه) گفت که احتمالا اشکال از ISP است و من حرفش را پذیرفتم.چون فعلا در سفر هستم هر وقت برگشتم تهران معلوم می شود که این حرف صحیحه یا نه.

  B- کامنت دونی بلاگفا همیشه مشکل داره.یعنی هیچ وقت نیست که تمامش باز شه.خلاصه نمی خواستم از چاه در بیام بیفتم تو چاله.

۸-از تمام دوستانی که مدتی است به انها سر نزده ام یا کامنت نذاشتم معذرت میخوام به خصوص:شازده خانوم،جوحو،حاج واشنگتن،خاتون،محسن،فانی،پگاه ،ایلیاد و بسیاری دیگر.مسافرت و اشکال کامنتدونی بلاگفا دلایل اصلی بوده.تنبلی مطمئنا هیچ نقشی نداشته.

۹-شاد باشید.




شکوائيه

پیرو حکم ظالمانه دادگاه عمومی تهران مبنی بر بستن دفتر دانشگاه هاوائی،محکومیت مسئولین ان و ابطال اعتبار مدارک این دانشگاه،ما جمعی از دانش اموختگان دانشگاه هاوائی مستقر در هیئت دولت، و رده های بالائی وزارتخانه ها و نهاد های مختلف کشور و نور چشمی های نظام بدین وسیله ضمن محکوم نمودن این حکم غیر عادلانه و تقاضای عزل قاضی مذکور اعلام میداریم که:

۱-عمرا اگه دیگه درس بخونیم و مدارک بالا بالا بگیریم.مجبورین همین جوری با مدرک سوم راهنمائی مارو تحمل کنین.

۲-مسئولین باید خسارت ما رو جبران کنند.مگه ما سر گنج نشستیم که خرج کنیم،درس بخونیم و زحمت بکشیم و اخرش همه رو با یک حکم دادگاه بباد بدن.

۳-فعلا مدارکمون رو گذاشتیم در کوزه ابش رو می خوریم تا رئیس جمهور عزیز با یک فرمان انقلابی حکم دادگاه رو باطل کنه و لبخند رو یک بار دیگه به لب بچه ها بیاره.مگه این مورد با موارد دیگه چه فرقی داره.

۴-به اونائی که نگران تداخل وظایف قوه ها هستن بگیم که اولا دکتر گوشش به این حرفا بدهکار نیستش دوما اونا خودشون جنگو شروع کردن وگرنه ما که به کسی کاری نداشتیم.

۵-اینو گفته باشیم که اگر ذره ای از حقوق و مزایای ما کم شه ما هم صبح ها نیم ساعت دیر تر میریم سر کار تا تموم کارا تو مملکت بخوابه.مگه ما سر خون اومدیم.

۶-حالا اگه سمبه پر زور بود و نشد کاری کرد اقلا این مدارکو از رو دست ما بردارین و بدین یکی از این شرکت های صادرات واردات متعلق به یکی از همین برادران انقلابی صادر کنن به خارج،تا هم صادرات غیر نفتی مون بره بالا و باز امسال رکورد بشکنیم و هم جبران خسارت ما بشه.والله دنیا میمیره واسه این مدارک توپ، ما تو این مملکت قدر شونو نمیدونیم.

۷-از ما گفتن بود،دیگر خود دانید.

جمعی از سربازان گمنام  سیاسی ـ اقتصادی کشور

کمینه: کی تا حالا دیده کارد دسته خودش رو ببره.




تنها در تاريکی

 از روز جمعه تا به حال به هیچوجه نتوانسته ام وارد وبلاگ خودم بشوم.هر بار با این جمله معروف روبرو میشوم که:مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد.نکته جالب این است که دیگران ظاهرا به راحتی وارد میشوند و مشکلی ندارند.چون کامنت ها را از قسمت مدیریت یادداشت ها میخوانم .از دوستان معذرت می خواهم که در این مدت سری بهشان نزدم.اونهائی که با تجربه تر هستند می توانند بگویند که علت چیست؟اگر مسئله فیلتر است پس چرا فقط خودم نمی توانم وارد شوم.اگر همین جا کامنت بگذارید میتوانم بخوانم(فعلا)

ضمنا:سال روز حماسه بزرگ سوم تیر مبارک (اینم محض پاچه خواری که اگه فیلتر میلتری تو کاره بی خیال شن) خدا سایه این دولت را از سر ما کم کم کم نکنه (اینم محض محکم کاری).

بسکه حواسم پرته فونتش ریز ریزه شد.اشکالی نداره شما که چشم های شهلا دارین.




اگهی

راه اهن جمهوری اسلامی ایران به مناسبت سالروز حماسه بزرگ سوم تیر و در جهت نیل به اهداف گرانقدر دولت در تشویق ازدواج موقت و ترویج این سنت حسنه در جامعه اعلام میدارد که از روز سوم تیر ماه لغایت پایان هفته دولت در سال جاری کوپه های خواب دو تخته قطارهای رجا،غزال و سحر را به صورت نیم بها برای رفت و برگشت در اختیار علاقمندان محترم قرار می دهد.متقاضیان می توانند همه روزه برای تهیه بلیط با در دست داشتن مدارک مثبته به گیشه های فروش بلیط راه اهن جمهوری اسلامی ایران مراجعه نموده یا با ارسال تقاضا همراه با کپی مدارک به سایت:

                                                                               www.ajabshabibood.com

e.ticket تهیه فرمایند.ضمنا به اطلاع می رساند که کلیه لوازم مورد نیاز در کوپه ها موجود بوده و به صورت رایگان در اختیار متقاضیان محترم قرار خواهد گرفت.به متقاضیان جوان بین ۱۴ الی ۱۷ سال در پایان سفر تقدیر نامه ویژه ای نیز تقدیم خواهد شد.

                              راه اهن جمهوری اسلامی ایران